بایگانیِ دستهٔ ‘خاطراتی در گذر ایام…’

    سبز بودن گناه ماست   پی نوشت: تابستان سال پیش بود اون موقع که همه چیز رااز دست رفته می دیدیم ، حس و حالی برای نوشتن نمی دیدم یک روز شروع کردم نقاشی کردن، حوصله ی کاریکاتور را هم نداشتم میرحسین موسوی را کشیدم، ما که نقاش نیستیم پس بر ضعف قلمم [...]

ــ نظر در تو می‌کنم ای بامداد   که با همه‌ی جمع چه تنها نشسته‌ای! ــ تنها نشسته‌ام؟                      نه   که تنها فارغ از من و از ما نشسته‌ام. احمد شاملو   ده سال بدون شاملو گذشت، دوم مرداد هفتاد و نه ، روح بزرگ  اسطوره ی ادبیات نوین ایران زمین ، [...]

ما به خرداد پر از حادثه ایمان داریم…
نترسید نترسید

ما همه با هم هستیم…

زمین پاک! روز دوم اردیبهشت روز زمین پاک محسوب میشه! و این یه مناسبت خیلی مهمه! بحث تمیزی کره ی زمین،  اونقدر مهم می تونه باشه که یه روز جهانی به اسم زمین پاک  نام گذاری شده!  وجالب این که حتی گوگل هم لوگوی مخصوص امروز را گذاشته!!! روزی که  بزرگداشت زمینه! اونم زمین پاک!! [...]

به نظرم آدم حتما نباید احمدی نژاد باشه و ظلم کنه حتما نباید شاه باشه و ظلم کنه ما همه امون تو زندگیمون وقتی از حق عدول کنیم ظلم کردیم.وقتی خودخواهیمون اونقدر زیاد بشه که فقط خودمون را حق به جانب بدونیم ظلم کردیم.و این طوری خیلی راحت ظلم نهادینه می شه ریشه می زنه تو سطح حکومت!!!

یه روز آروم و خوب… جلوی آینه می ایستم به خودم نگاه میکنم، دلم برای خودم تنگ می شه مثل همیشه… حتی نمی دونم موهایم را به کدوم طرف شانه کنم!! اصلا چه فرقی می کند؟؟؟ توهم می زنم که در حال کچل شدن هستم! هوس می کنم ببینم کچل باشم چه ریختی می شم؟ [...]